on behalf of UKwʌnbihɑːfɔf معنی فارسی ازطرف درحق واژههای دیگر با معنی «ازطرف» edgeways ازطرف لبه، درحالي که لبه (چيزي) بطرف جلوباشد، لب بلب agnatic وابسته ازطرف پدر hall-mark نشان عيارکه ازطرف (زرگرخانه و) دولت روي، سيمينه وزرينه ميگذارن dig in جاي پاکندن درزمين ازطرف توپزن (بيس بال) mannequin کسيکه ازطرف زنانه دوزان مزدورميشودکه جامه، هاي زنانه راپوشيده نمايش دهد gammadion چليپايي که برانتهاي هريک ازچهارخطان ازطرف، حرکت عقربه ساعت رس parsonally شخصا"، ازطرف خود caveat اخطارياتقاضاي عدم اقدام تارسيدن خبرمخالف، ازطرف تقاضاکننده) countercheck جلوگيري، مانع ازطرف متقابل indult پروانه ازادي، که ازطرف پاپ صادر ميشود