on the edge of معنی فارسی درشرف واژههای دیگر با معنی «درشرف» nascent زاييده شونده، درشرف تولد، تازه totter تاتي کردن، تلوتلوخورن، درشرف افتادن totteringly تاتي کردن، تلوتلوخورن، درشرف افتادن obsolescent کم کم مهجورشونده، کهنه شونده، در حال کهنه شدن ace تک خال، آس، ذره