on the verge of معنی فارسی نزديک به در شرف واژههای دیگر با معنی «نزديک به» cephalo نزديک به سر parotid نزديک به گوش، بناگوشي parotic نزديک به گوش draw on نزديک شدن (به)، باعث شدن، متصل شدن close with نزديک شدن به دشمن، اخذ تماس با دشمن، درگير شدن با دشمن subdeb دختر نزديک به بلوغ، در سنين بيش از بلوغ، وابسته به اين دوران ovoid (نزديک به) تخم مرغي، جسم تخم مرغي approach line خط نزديک شدن به ساحل، خط تقرب به دشمن، خط مسير فرود myopic وابسته به نزديک بيني، نزديک بين pinning position نزديک به ضربه شدن (کشتي)