on the water معنی فارسی در کشتي واژههای دیگر با معنی «در کشتي» aft در پس کشتي inboard در ميان کشتي، واقع در ميان کشتي، سوي ميان کشتي midships در ميان کشتي referee's position خاک شدن در کشتي، اعلام کشتي در خاک از سوي داور imbark در کشتي سوار کردن، با کشتي بودن، در کشتي گذاشتن ex ship تحويل در کنار کشتي، يکي از قراردادهاي، اينکوترمز که در آن فروشنده کالا را در bunkering ذخيره سوخت در کشتي، سوختگيري signal of distress شليک خطر (در کشتي) loxodromics کشتي راني در خط مايل، سير متمايل reship دوباره در کشتي گذاشتن، دوباره حمل کردن، دوباره در کشتي رفتن