one fold معنی فارسی يک برابر واژههای دیگر با معنی «يک برابر» one-fold يک برابر millionfold يک ميلون برابر life long برابر با يک عمر، شريک عمر، مادام العمري ana از هرکدام يک برابر، از هر کدام بمقدار مساوي penny worth آنچه برابر يک پني ميتوان خريد، ارزش يک پني، سودا furlong واحد درازي برابر با يک هشتم ميل farthing يک چهارم پني برابر با نيم سنت پول امريکا، دينار octodecimo قطعي که برابر با يک هيجدهم يک ورق کاغذ باشد، قطع هيجده برگي footcandle واحد روشنايي برابر تابش نور در يک فوت مربع. lepton لپتون، واحد پولي يونان برابر با يک صدم درهم