oper eyed معنی فارسی مراقب هوشيار. واژههای دیگر با معنی «مراقب» lookout مراقب، ديده بان، ديدگاه care-giver مراقب attended با مراقب. look after مراقب بودن، مواظب بودن، توجه داشتن به . watch out مراقب بودن، مواظب. attended operation عملکرد با مراقب highbinder جاسوس يا مراقب ديگري، بپا، جاني. synchronizing limiter لامپ مراقب همزمان سازي vigilante به گوش، مراقب، هشيار tenty متوجه، مراقب، مواظب