دیکشنری فارسی

opulent

UKɔpjulənt US'ɔpjələnt

معنی فارسی

توانگر متمول دولتمند مالدار فراوان وافر

معنی کامل و مثال‌ها

/äp´yōō lǝnt, -yǝ-/adj.

● (بسیار) دارا، غنی، ثروتمند، توانگر، نفیس، گرانمایه

opulent decorations

آذین‌های نفیس

opulently furnished rooms

اتاق‌های آراسته به تجملات

● سرشار، وافر، کشن، خرم، انبوه

an opulent garden

باغ سبز و خرم

تعریف انگلیسی

adjective
  1. rich and superior in quality “a princely sum” “gilded dining rooms”

مترادف‌ها

adjective
Wealthy, rich, affluent, flush, moneyed, well off.

واژه‌های دیگر با معنی «توانگر»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن