opulent
UKɔpjulənt
US'ɔpjələnt
معنی فارسی
توانگر متمول دولتمند مالدار فراوان وافر
معنی کامل و مثالها
/äp´yōō lǝnt, -yǝ-/adj.
● (بسیار) دارا، غنی، ثروتمند، توانگر، نفیس، گرانمایه
opulent decorations
آذینهای نفیس
opulently furnished rooms
اتاقهای آراسته به تجملات
● سرشار، وافر، کشن، خرم، انبوه
an opulent garden
باغ سبز و خرم
مترادفها
adjective
Wealthy, rich, affluent, flush, moneyed, well off.