دیکشنری فارسی

orchestrated

UKɔːkistreitid US'ɔ:kıs'treıtıd

معنی فارسی

بشکل ار کستر در آوردن ، جفت کردن ،

هم آهنگ کردن ، هم آهنگ شدن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. arranged for performance by an orchestra “Pertains to noun: orchestra”

واژه‌های دیگر با معنی «بشکل ار کستر در آوردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن