original language معنی فارسی زبان اصلي. واژههای دیگر با معنی «زبان اصلي.» self compiling compiler کامپايلري که به زبان اصلي خودش نوشته، شده و قابليت کامپايل کردن خود را نيز، دارد mother tongue زبان مادري، زبان اصلي source language زبان منبع، زبان اصلي hydrophobia گزيدگي سگ هار، (معني اصلي وبه زبان شوخي) آب ترسي، ترس از آب