ornary معنی فارسی عادي معمولي اذيت کننده بدخلق. واژههای دیگر با معنی «عادي» normal عادي، معمولي، طبيعي unexceptional عادي، غير استثنايي، بدون استثنا habitual عادي، هميشگي، خوگرفته onery عادي، معمولي، اذيت کننده wonted عادي، معهود، معمولي customized عادي شد، رسمي شد، بصورت مرسوم private decument سند عادي، عقد عادي، در مقابل عقد رسمي يا سند که در CL اسناد routine کار عادي، جريان عادي، جريان preternatural غير عادي، بهانه، دستاويز anomalous غير عادي، خلاف قاعده