other people معنی فارسی مردم ديگر ساير مردم واژههای دیگر با معنی «مردم ديگر» proselyte (مردم را) به دين ديگر بردن proselytize (مردم را) به دين ديگر بردن paranoia or noea ديوانگي خيالي که دران انسان مردم ديگر، رازيردست وسزاوارمي پندارد civil military relations روابط بين نظاميان و غيرنظاميان، روابط نظاميان با مردم کشورهاي ديگر frankpledge تقسيم مردم به گروه هاي ده نفري و مسئول، سازي هر نفر نسبت به رفتار نه نفر ديگر، عضو اينگروه ده نفري