over-all UKouvərl معنی فارسی روي هم رفته واژههای دیگر با معنی «روي هم رفته» averagly روي هم رفته، بطور متوسط first and last روي هم رفته all told روي هم رفته . mattoid کسيکه مغز غير عادي دارد ولي روي هم رفته خل، است day a day هر روز، روزبروز، روي هم رفته sol. = solution، محلول، -1 فرآورده مايعي از يک يا چند ماده شيميائي