overhead expenses معنی فارسی به خرج به هزينه واژههای دیگر با معنی «به خرج» concussion detonation خرج آماده به تخريب، خرج تخريب ضربتي coupling base وسيله اي که چاشني را به کلاهک يا خرج، مشتعل کننده وصل مي کند، اتصال دهنده چاشني به کلاهک subsidize کمک هزينه دادن، کمک خرج دادن به، تشويق کردن persevere پشتکار داشتن، استقامت داشتن، استقامت به خرج دادن outfox زرنگتر بودن، بيشتر از ديگري مردرندي کردن، ذکاوت بيشتر به خرج دادن profit centre مرکز سود، واحد دخل و خرج کننده، قسمتي responder پاسخگو، جوابگو، ماده اصلي خرج فشنگ