painter's putty معنی فارسی بتونه واژههای دیگر با معنی «بتونه» Spackle بتونه، پر کنک، درزگير glazing compound بتونه clairecelle چسب بتونه clearcole چسب بتونه front putty بتونه جلو paste wood filler بتونه چوب sealings بتونه آب بندي، بتونه ها، آب بنديها puttier بتونه کار شيشه، زاموسقه کار. calker بتونه کاري کردن، زيرپوش سازي کردن، مسدود کردن caulking gun تلمبه بتونه زني