parallels of latitude معنی فارسی مدارات واژههای دیگر با معنی «مدارات» coupling of circuits تزويج مدارات، پيوست مدارها solid state circuitry مدارات حالت جامد. parrallels of latitude مدارات عرض جغرافيايي graticule شبکه نصف النهارات و مدارات، خطوط مشخصه زمين در عکس هوايي collision parameter در محاسبه مدارات فاصله بين مرکز جاذبه، يک ميدان نيروي مرکزي از امتداد بردار، سرعت جسم متحرک در بيشترين فاصله از add on افزوده شده، مدارات، سيستمها يا دستگاههاي سخت افزاري graticule ticks نقاط تقاطع خطوط شبکه بندي نصف النهارات، و مدارات روي نقشه paching central سيستم مرکزي ارتباطات، سيستم کنترل فني مرکزي مدارات مخابراتي mosfet Metallic Oxide Semiconductor Field، Effect Transistor، يک نيمه هادي با ويژگي امپدانس ورودي zone منطقه، کمربند، احاطه کردن