دیکشنری فارسی

parted

UKpɑːtid US'pɑ:təd

معنی فارسی

جداشده شکافته درگذشته مرده با استعداد

معنی کامل و مثال‌ها

/pärt´id/adj.

جدا (شده)، مجزا (شده)

(قدیمی) مرده

(گیاه شناسی - برگ) دو بخشی، شکافدار

ریشه و کاربرد

Verb

Separated from someone or something; divided into parts.

ریشه

Past tense of 'part', from Old English 'partian'.

مثال

  • They parted at the crossroads.
  • Her hair was parted in the middle.
  • The crowd parted to let him through.

ترکیب‌های رایج

Parted from Parted ways Parted company Parted hair

واژه‌های دیگر با معنی «جداشده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن