دیکشنری فارسی

passably

UKpɑːsəbliː US'pæsəblı

معنی فارسی

بطور ميانه چنانکه بتوان پذيرفت

معنی کامل و مثال‌ها

/-ǝ blē/adv.

به طور قابل قبول، به طور نسبتا متوسط، پذیرفتنی

تا اندازه‌ای

ریشه و کاربرد

Adverb

To a moderate degree; fairly.

ریشه

From the English word 'passable' with the suffix '-ly', meaning 'in a passable manner'.

مثال

  • He speaks passably good Spanish.
  • The food was passably tasty.
  • She performed passably well in the competition.

ترکیب‌های رایج

Passably good/well Passably successful/tasty

واژه‌های دیگر با معنی «بطور ميانه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن