paultry معنی فارسی اشغال، چيز اشغال و نا چيز، جزئي. واژههای دیگر با معنی «اشغال» trash اشغال، تراش، شاخ وبرگ زيادي riffraff اشغال، ته مانده، زيادي occupation اشغال، تصرف، پيشه کار occupationally اشغال، تصرف، پيشه کار culch اشغال، ضايعات. cultch اشغال، ضايعات. occupancies اشغال، تصرف occupancy اشغال، تصرف occuration اشغال occupies اشغال کردن، تصرف کردن، ساکن شدن از