ped معنی فارسی سبد زنبيل پا. پياده رهنورد معنی کامل و مثالها ● مخفف:● رکاب، پایی● پیاده، رهنورد واژههای دیگر با معنی «سبد» hamper سبد، زنبيل، ازکاربازداشتن wicker work سبد، جگن بافته، ترکه بافته wisket سبد، زنبيل، دستگاه خراطي کوچک wicker-work سبد bushelbasket سبد گرد calathus سبد ميوه، نماد فراواني و باروري handbasket سبد دستي، سبد کوچک defensive board دفاع سبد upcourt سبد خودي bskt مخفف: سبد