wicker work معنی فارسی سبد جگن بافته ترکه بافته دريچه در بچه روزنه در نصفه واژههای دیگر با معنی «سبد» hamper سبد، زنبيل، ازکاربازداشتن ped سبد، زنبيل، پا. wisket سبد، زنبيل، دستگاه خراطي کوچک wicker-work سبد bushelbasket سبد گرد calathus سبد ميوه، نماد فراواني و باروري handbasket سبد دستي، سبد کوچک defensive board دفاع سبد upcourt سبد خودي bskt مخفف: سبد