دیکشنری فارسی

percussive

UKpəkʌsiv

معنی فارسی

زدني تصادمي دقي تصادم کننده

معنی کامل و مثال‌ها

/pǝr kus´iv/adj.

● ضربه‌ای، دنگی، کوبشی، کوستی، ضربتی

تعریف انگلیسی

adjective
  1. involving percussion or featuring percussive instruments “percussive music” “Pertains to noun: percussion”

واژه‌های دیگر با معنی «زدني»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن