دیکشنری فارسی

pulsatile

معنی فارسی

زدني ضرباني دقي ضربي زننده داراي اهتزاز لرزان مرتعش

معنی کامل و مثال‌ها

/pul´sǝ til/adj.

● تپنده، در حال تپیدن

● (آلت موسیقی) ضربی، ضربه‌ای

واژه‌های دیگر با معنی «زدني»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن