perficient معنی فارسی موثر نتيجه بخش سودمند بدردخورنده واژههای دیگر با معنی «موثر» touching موثر، رقت انگيز، گيرنده effective موثر، کارگر، قابل اجرا effectual موثر، نتيجه بخش، بدردخورنده impressive موثر، گيرنده، برانگيزنده احساسات affecting موثر، محرک احساسات، ظاهر ساز impacting موثر، محرک احساسات، ظاهر ساز affective موثر، محرک، نفساني. actual output دبي موثر، بازداده فعال effective output دبي موثر، بازداده موثر active current شدت موثر