perforce of معنی فارسی بزور بضرب واژههای دیگر با معنی «بزور» violently بزور، جبراً، بعنف constrainedly بزور reave بزور بردن، ربودن grab off بزور گرفتن، با شتاب گرفتن، قاپيدن. pully haul بزور کشيدن exaction مطالبه بزور، تحميل، سخت گيري deforciant کسي که مالي را از ديگري بزور ميگيرد. mightily با توانايي، بزور، بسيار perforce بناچار، بزور، اجبارا compulsorily اجبارا، بزور