grab off معنی فارسی بزور گرفتن با شتاب گرفتن قاپيدن. واژههای دیگر با معنی «بزور گرفتن» usurp غصب کردن، بزور گرفتن، ربودن racketeer اخاذي به تهديد، گرفتن پول از سوداگران بزور و تهديد، باج سبيل ستاني wring فشردن، چلاندن، بزور گرفتن hog خوک، گراز، خوک پرواري wrest پيچاندن، غلط تعبير کردن، کش اوردن abate تخفيف دادن، کاستن، کم کردن