hog
معنی فارسی
خوک گراز خوک پرواري بزور گرفتن.
معنی کامل و مثالها
/hôg, häg/n., pl.
● خوک پرواری (به ویژه Sus scrofa)، خوک
● (انگلیس) خوک اخته شده
● (انگلیس و غیره بجز امریکا و کانادا) بچه گوسفند (که هنوز پشم چینی نشده)
● (عامیانه) آدم خوک صفت (کثیف و پرخور و طماع)، آدم شکمباره
● (عامیانه) بیش از سهم خود (خوراک و غیره) برداشتن، لاح زدن
he hogged all of the meat!
او همهی گوشتها را کشید برای خودش!
don't hog the phone! I want to talk too!
تلفن را به خودت اختصاص نده! منهم میخواهم حرف بزنم!
a truck was hogging the center of the road and nobody could pass
یک کامیون وسط جاده را گرفته بود و کسی نمیتوانست رد بشود.
● به شکل گرده ماهی درآوردن یا بودن (مانند ته و بیرون قایق)، میانفراز کردن یا بودن، کوژمیان کردن
● یال اسب را کوتاه کردن (و به صورت ماهوت پاککن در آوردن)
* go (the) whole hog
(خودمانی) تا آخر کار ادامه دادن، کاملا پذیرفتن یا انجام دادن
* high on (or off) the hog
(عامیانه) با هزینه و تجملات زیاد
* hog wild
(عامیانه) هیجانزده و بیبندوبار، از خود بیخود
تعریف انگلیسی
- a person regarded as greedy and pig-like
- a sheep up to the age of one year; one yet to be sheared
- domestic swine “Substance Meronyms: lard” “Verb Frames:” “Somebody ----s something”
مترادفها
noun
Swine, porker, grunter.