دیکشنری فارسی

pig

UKpig USpıg

معنی فارسی

خوک گراز خوک بچه گوشت خوک ادم خوک منش لخته اهن اهن تازه ريخته

معنی کامل و مثال‌ها

/pig/n., pl.,

● خوک (به ویژه نوع اهلی آن از گونه‌ی Sus scrofa)، کاس

● گوشت خوک (بیشتر می‌گویند: pork یا pig meat)

● آدم خوک صفت، پر خور، آزمند، کثیف، چاق

● (فلزکاری) شوشه، شمش چدن، چدن خام (pig iron هم می‌گویند)، قالب چدن ریزی

● (خودمانی) زن شلخته

he has married a pig of a woman

او زن شلخته‌ای را به همسری گرفته است.

● (خودمانی) آدم پررو، پر مدعا، بی معرفت

don't be a pig! don't park in front of my garage!

بی معرفت نباش‌! اتومبیلت را جلو گاراژ من پارک نکن‌!

● (خودمانی) پاسبان، پلیس

● خوک زاییدن، (ماده خوک) بچه کردن (بیشتر می‌گویند: to litter)

● (معمولا با: it) مثل خوک زندگی کردن، در کثافت زیستن

he is pigging it with a native woman in a hut

او با یک زن بومی در کلبه‌ی کثیفی زندگی می‌کند.

● (با: out) پرخوری کردن، تا خرخره خوردن، لمباندن

he pigged out on pizza and beer all night

سرتاسر شب مثل خوک پیتزا و آبجو خورد.

* buy a pig in a poke

ندیده خریدن (یا ازدواج کردن و غیره)، با بی‌اطلاعی کاری را انجام دادن

* in pig

(ماده خوک) آبستن

* make a pig's ear out of something

بد انجام دادن، کارها را خراب کردن، خیطی بالا آوردن

* make a pig of oneself

پرخوری کردن، (در خوردن یا نوشیدن) زیاده‌روی کردن

* pig oneself

با ولع خوردن، پرخوری کردن

* pig together

با هم مثل خوک زندگی کردن، در کثافت زیست کردن

ریشه و کاربرد

ریشه

Derived from the Old English word 'picg' which referred to a young pig.

مثال

  • The pig rolled around in the mud to cool off.
  • She has a pet pig named Wilbur.
  • He pigged out on pizza and ice cream at the party.

ترکیب‌های رایج

Domesticated pig Wild pig Pig farm Pig snout

تعریف انگلیسی

verb
  1. domestic swine “Substance Meronyms: lard”
  2. a coarse obnoxious person
  3. uncomplimentary terms for a policeman
  4. a person regarded as greedy and pig-like
  5. mold consisting of a bed of sand in which pig iron is cast
  6. a crude block of metal (lead or iron) poured from a smelting furnace
  7. live like a pig, in squalor “Somebody ----s” “Somebody ----s PP”
  8. give birth “sows farrow” “Something ----s”
  9. eat greedily “he devoured three sandwiches” “Somebody ----s something”

مترادف‌ها

noun
1. Young hog.
2. Swine.
3. Pork, swine flesh.

واژه‌های دیگر با معنی «خوک»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن