perjury
UKpəːdʒəriː
US'pə:dʒərı
معنی فارسی
پيمان شکني نقص عهد عهد شکني سوگند شکني گواهي دروغ شهادت دروغ
معنی کامل و مثالها
/pu_r´jǝ rē/n., pl.
● (در دادگاه) شهادت دروغ، گواهی دروغ، دروغ عمدی
he was convicted of perjury
به دادن شهادت دروغ محکوم شد.
● سوگندشکنی، عهد شکنی
مترادفها
noun
False swearing.