permissibleness معنی فارسی روا مجاز جايز اجازه دادني واژههای دیگر با معنی «روا» allowable روا، جايز، پذيرفتني permissible روا، مجاز، جايز licit روا، مجاز، مشروع admissibly بطور قابل قبول چنانکه روا (يا جايز) باشد admissibll مجاز، روا. admissibleness بطور قابل قبول، چنانکه روا (يا جايز) باشد permit اجازه دادن به، مجاز کردن، روا کردن tolerate تحمل کردن، برخودهموار کردن، روا دانستن admissible پذيرفتني، قابل قبول، قابل تصديق admittable پذيرفتني، قابل قبول، قابل تصديق