perquisition معنی فارسی کاوش جستجوي کامل واژههای دیگر با معنی «کاوش» probing کاوش، تفحص. unsought کاوش نشده، جستجو نشده، کشف نشده exploratory drive سائق کاوش linear probing کاوش خطي. area search کاوش منطقه، کاوش منطقه با ديدباني بصري، کاوش منطقه اي sector of search منطقه کاوش، منطقه مراقبت رادار، منطقه تجسس رادار prying کاوش کننده، فضول random number seed کاوش تصادفي. electrical prospecting کاوش الکتريکي geophysical prospecting کاوش ژئوفيزيکي