pervasivenness معنی فارسی قوه نفوذ قوه سرايت قوه اشباع واژههای دیگر با معنی «قوه نفوذ» infusive ريزنده، دمنده، ملهم سازنده penetration نفوذ، حجلول، کاوش powerless بي زور، بي نيرو، بي قوه