دیکشنری فارسی

infusive

معنی فارسی

ريزنده ، دمنده ، ملهم سازنده ،

داراي قوه نفوذ يا تاثير

معنی کامل و مثال‌ها

/in fyōō´siv/adj.

دم کننده یا شونده، دم پذیر

القا کننده، نیوشانگر

واژه‌های دیگر با معنی «ريزنده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن