diffusive
معنی فارسی
ريزنده مفصل
معنی کامل و مثالها
/di fyōō´siv/adj.
● پراکنگرای، پخشگرای، متمایل به پراکنده شدن، ساطع
● پخششی، پراکنشی
● پراکنده، پخش، افشانده، پخشیده
مترادفها
adjective
1. Expansive, wide reaching, permeating.
2. Spreading in every direction.