pervicacious معنی فارسی سر کش گردن کش سرسخت خودسر سرپيچي تمرد واژههای دیگر با معنی «سر کش» refractories سر کش، گردن کش، سر سخت refractory سر کش، گردن کش، سر سخت unyielding سر کش، متمرد، سخت ungovernable سر کش، متمرد mettlesome با حر رات، آتش مزاج، سر کش thorough bred اصيل، خوش جنس، سر کش obstreperous غوغا کن، پرهياهو، قيل و قال کن slope سرازيري، سر بالايي، نشيب puller کشنده، ماشين کشش، ميخ کش ruler حکمران، رئيس، سر