phthisical معنی فارسی سلي دچارسل واژههای دیگر با معنی «سلي» tuberculoid مانند برآمدگي هاي سلي hectic دقي، سلي، استخواني hectically دقي، سلي، استخواني tuberculate تکمه اي، داراي برامدگي هاي سلي، مبتلا بمرض سل. tuberculosis داراي برآمدگي يا دکمه، مسلول، سلي tuberculous داراي برآمدگي يا دکمه، مسلول، سلي tubercular داراي برآمدگي، دکمه دار، داراي بثورات سلي