دیکشنری فارسی

hectic

UKhektik US'hektık

معنی فارسی

دقي سلي استخواني تباه کننده بيقرار

معنی کامل و مثال‌ها

/hek´tik/adj.

● (پزشکی - تب همراه بیماری خورنده مانند سل) تب لازم، وابسته به تب مواج

● وابسته به یا مبتلا به سل، سلی، مسلول

● (در اثر تب یا بیماری) سرخ، گل انداخته

● پرجوش و خروش، پرجنب و جوش، پرتلاش، پرتکاپو، پرشور و شتاب، پرجنجال

the hectic activities which started two hours before the president's arrival

فعالیت پرجوش و خروشی که از دو ساعت پیش از آمدن رئیس‌جمهور آغاز شد

the Norooz party was a bit too hectic

مهمانی نوروز کمی پر هیاهو بود.

تعریف انگلیسی

adjective
  1. marked by intense agitation or emotion “worked at a feverish pace”

مترادف‌ها

adjective
1. Habitual (as the fever attending consumption), constitutional.
2. Feverish, hot, heated, fevered.

واژه‌های دیگر با معنی «دقي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن