picket guard معنی فارسی دژبان پاسبان اردوگاه واژههای دیگر با معنی «دژبان» red-cap دژبان، باربرايتگاه راه اهن military police دژبان. shore patrol دژبان ساحلي، انتظامات ساحلي يا گشتي ساحلي ship's corporal دژبان دريايي air police دژبان نيروي هوايي. armed forces police دژبان نيروهاي مسلح redcap باربر ايستگاه راه آهن، دژبان، پليس نظامي castellan حاکم قصر، دژبان، افسر فرمانده قصر. castle-ward پاسبان دژياقلعه، دژبان picquet ميخچه، چوب پرچين، چوب نوک تيز