plaguer معنی فارسی مزاحم ، مبتلا به طاعون کننده . واژههای دیگر با معنی «مزاحم» worrisome مزاحم، غمزده، مسبب ناراحتي enfant terrible مزاحم، مصدع، کسي که با اظهارات بي جا وکارهاي obtrusive مزاحم، مصدع، سرزد داخل شونده troublemaker مزاحم، موجد زحمت ودردسر، اشوبگر. troubler مزاحم، موجب تصديع خاطر، مزاحمت. interferingest مزاحم interference wave موج مزاحم، موج انترفرنس profile drag پساي مزاحم، پساي مقطع، پساي نيمرخ parastic drag پساي مزاحم parasitic current جريان مزاحم، جريان نشتي، جريان خارجي