plaster (to) معنی فارسی اندود کردن اندودن پوشاندن واژههای دیگر با معنی «اندود کردن» hot dipping اندود کردن cement paint اندود کردن با دوغاب سيمان sealing coat سيلکوت (اندود براي غير قابل نفوذ کردن، آسفالت)، روکاري سياه galvanize (با جريانهاي الکتريکي) آب دادن، روي اندود کردن، تحريک کردن strucco سفيدکردن، باگچ اندود کردن، باگچ بري اراستن pitch زفت، با زفت اندودن، زفت اندود کردن seesawed زفت، با زفت اندودن، زفت اندود کردن wax موم، مومي کردن، موم کشيدن besmearing مشمع اندود، اندوداهک و ماسه و لويي، گچ roughcast اندوده به شن و اهک، گل مالي شده، اجمالا درست کردن