player coach معنی فارسی مربي واژههای دیگر با معنی «مربي» playing coach مربي assistant coach کمک مربي assistant trainer کمک مربي breeder مربي اسب exercise boy مربي اسب sensei مربي جودو، مبارزه مسابقه اي (کاراته) saboum مربي تکواندو contract technical instructor مربي فني پيماني pit detail کمک مربي تيراندازي coach's box محل ايستادن مربي در پايگاه 1 و 3 بيس بال