exercise boy معنی فارسی مربي اسب واژههای دیگر با معنی «مربي اسب» breeder مربي اسب buckaroo گاوچران، مربي اسب. buckeroo گاوچران، مربي اسب. trainer تربيت کننده، مربي، اسب پرور horsewoman سوار اسب، سوار، سوارکار