دیکشنری فارسی

horsewoman

UKhɔːswumən

معنی فارسی

سوار اسب ، سوار

سوارکار ، مربي اسب سوار و اسبداري

معنی کامل و مثال‌ها

/-woom´ǝn/n., pl.

● (زن) سوار اسب، سوار

● (زن) سوارکار، مربی سوارکاری و اسب‌داری

ریشه و کاربرد

ریشه

Derived from the words 'horse' and 'woman'. First known use in the 15th century.

مثال

  • She is a skilled horsewoman.
  • The horsewoman rode her horse with grace and skill.
  • Being a horsewoman requires a lot of training and practice.

ترکیب‌های رایج

Skilled horsewoman Professional horsewoman Experienced horsewoman Dedicated horsewoman

تعریف انگلیسی

noun
  1. a woman horseman

واژه‌های دیگر با معنی «سوار اسب»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن