horse man معنی فارسی اسب سوار سوارکار واژههای دیگر با معنی «اسب سوار» horseman اسب سوار، سوار کار، سواره نظام. reinsman اسب سوار، سوار کار ماهر. horsemen اسب سوار horsewoman سوار اسب، سوار، سوارکار acheval سوار بر اسب، ارتشي که جناحش در اثرمانعي مانند باتلاق يا، رودخانه از ان دور و مجزا باشد. equestrienne زن اسب سوار، زني که درسيرک اسب سوارميشود jockey اسب سوار حرفه اي، چابک سوار، گول زدن horseback archer کمانگير سوار بر اسب pickup man اسب سوار کمکي به گاوسوار براي پياده شدن، او rider سوار، اسب سوار، ماده الحاقي