plexusesAnatomy معنی فارسی خلط شبکه شبکه پي شبکه رگ ترکيب چيزهاي درهم پيجيده واژههای دیگر با معنی «خلط» humoring خلط، اب، رطوبت :يکي ازچهارابگونه تن که طبايع چارگانه humors خلط، اب، رطوبت :يکي ازچهارابگونه تن که طبايع چارگانه humour خلط، اب، رطوبت :يکي ازچهارابگونه تن که طبايع چارگانه plexus خلط، شبکه، شبکه پي humor خلط، اب، رطوبت humoredhumoring خلط، اب، رطوبت humorlessly خلط، اب، رطوبت humorlessness خلط، اب، رطوبت expectorant خلط اور، اخلاط اور، سينه نرم کن lymph خلط آبکي، خلط مائي، خون آبکي