plodded
UKplɔdid
US'plɔdəd
معنی فارسی
بسختي راه رفتن جان کندن زحمت زياد کشيدن بسختي پيمودن بزحمت طي کردن
بسختي راه رفتن جان کندن زحمت زياد کشيدن بسختي پيمودن بزحمت طي کردن
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن