portionless معنی فارسی بي بهره بي نصيب بي جهاز واژههای دیگر با معنی «بي بهره» passive debt وام بي بهره deprive بي بهره کردن، محروم کردن، بازداشتن divest بي بهره کردن، محروم کردن، عاري کردن divestiture بي بهره سازي، تحريم، بي بهرگي deprival بي بهره سازي، بي نصيبي، محروميت deprivation بي بهره سازي، بي نصيبي، محروميت divestment بي بهره سازي deprivable بي بهره کردني، شايسته محروميت dispossession بي بهره سازي ازتصرف، تحريم، انتزاع disfranchise ازحقوق بوميان وشهرنشينان بي بهره کردن، ازحق راي محروم کردن