دیکشنری فارسی

pouch

USpautʃ

معنی فارسی

کيسه خرجين کيف پول جعبه تخم دان کيسه دارياجيب واردوختن انعام دادن

معنی کامل و مثال‌ها

/pouch/n., vt., vi.

● کیسه‌ی کوچک (مثلا کیسه‌ی توتون)، همبونه، انبانه

gunpowder pouch

کیسه‌ی باروت

● کیسه‌ی نامه‌ها (که می‌توان در آن را مهر و موم یا قفل کرد و برای ارسال نامه‌های سفارتخانه‌ها و غیره به کار برد)، کیسه‌ی مراسلات

a diplomatic pouch

کیسه‌ی مراسلات سیاسی

● هرچیز کیسه مانند

● (جامه) جیب

● (قدیمی) کیف پول

● (کالبد شناسی) اندام کیسه مانند، کاواکی، فرورفتگی

● پف کردگی زیر چشم (در اثر بیماری یا بی‌خوابی)، کیس، کیس کردن یا شدن

● (جانور شناسی) کیسه‌ی کانگورو (marsupium هم می‌گویند)

● در کیسه ریختن

he pouched the money

پول‌ها را در کیسه ریخت.

● تبدیل به کیسه کردن، انبانگونه کردن، کیسه‌دار کردن

● (ماهیان و برخی پرندگان) بلعیدن، فرو دادن

● تبدیل به کیسه شدن، تشکیل کیسه یا کاواکی دادن

تعریف انگلیسی

verb
  1. a small or medium size container for holding or carrying things
  2. an enclosed space “the trapped miners found a pocket of air”
  3. (anatomy) saclike structure in any of various animals (as a marsupial or gopher or pelican)
  4. put into a small bag “Somebody ----s something”
  5. send by special mail that goes through diplomatic channels “Somebody ----s something”
  6. swell or protrude outwards “His stomach bulged after the huge meal” “Something ----s”

مترادف‌ها

noun
Bag (small), sack.

واژه‌های دیگر با معنی «کيسه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن