power on معنی فارسی روشن کردن واژههای دیگر با معنی «روشن کردن» kindle روشن کردن، گيراندن، افروختن illuminate روشن کردن، چراغان کردن، زرنما کردن illume روشن کردن، منور کردن، روشن فکر ساختن illumine روشن کردن، داراي فکر روشن کردن، روشن ضمير کردن brighten روشن کردن، زرنگ کردن، روشن شدن emblaze روشن کردن، مشتعل کردن.، آتش زدن explicate روشن کردن، توضيح دادن، ظاهرکردن explicator روشن کردن، توضيح دادن، ظاهرکردن elucidate روشن کردن، توضيح دادن turn on روشن کردن