دیکشنری فارسی

pre eminent

معنی فارسی

برجسته سرامد ممتازر افضل بزرگتر

مترادف‌ها

adjective
Superior, supreme, excellent, excelling, surpassing, peerless, unequalled, transcendent, paramount, consummate, predominant.

واژه‌های دیگر با معنی «برجسته»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن