pre-treatment معنی فارسی آماده کردن واژههای دیگر با معنی «آماده کردن» prepare آماده کردن، حاضر کردن، مهيا ساختن snow farming آماده کردن پيست اسکي winterize براي زمستان آماده کردن، زمستاني کردن mountee آژير مخصوص آماده کردن توپهاي ناو tropicalization آماده کردن براي کار در منطقه استوايي reception station پست پذيرش و آماده کردن افراد جديد براي، اعزام، دفتر سربازگيري و اعزام به يکانها aircraft turn around آماده کردن هواپيما براي پرواز يا اجراي، عمليات crammer کسيکه کارش آماده کردن شاگردان براي امتحان، بطورسطحي است cultivatable کشتن - کشت کردن - توسعه دادن - پرورش دادن -، آماده کردن cultivate کشتن - کشت کردن - توسعه دادن - پرورش دادن -، آماده کردن